|
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما حسین ابن علی متنی که میخوانید از کتب و روایات معتبر میباشد که بدلیل تنگ بودن وقت و جا از معرفی آنان پوزش می طلبم . مرویست از پیامبر اکرم به مولای متقیان علی علیه السلام : ای حسین جان سرور و مولا ی ما جان و سر ما پدران و مادران ما زنان و دختران و خواهران ما هر چه داریم به فدای فرزندت که اگر تمام عالم را به فدای شما کنیم به لحظه ای از نگرانی عزیزانتان قابل نیست . اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:7  توسط امین
|
پنجره فولاد رضا(ع) برات کربلا ميده /هرکي که که کربلا ميره از طرف رضا(ع) ميره
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:51  توسط امین
|
DAR HAVALIYE BASATE SHEYTAN
dirooz sheytan ra didam . dar havaliye meydan ; basatash ra pahn karde bood ; farib miforookht . mardom dorash jam shode boodand . hayahoo mikardand o hol mizadand va boshtar mikhastand . tooye basatash hame chiz bood ; ghoror , hers, doroogh va khianat , jahtalabi va ghodrat . harkas chizi mikharid va dar ezayash chizi midad . bazi ha tekeyi az ghalbeshan ra midadand va bazi pareyi az rooheshan ra . baziha imaneshan ra midadand va bazi azadegiyeshan ra . sheytan mikhandid va dahanash booye gande jahanam midad . halam ra baham mizad , delam mikhast hameye nefratam ra tooye sooratash tof konam . engar zehnam ra khande , mooziyane khandid va goft : man kari be kasi nadaram , faghat goosheyi basatam ra pahn karde am va aram najva mikonam , na ghilo ghali mikonam va na kasi ra majboor mikonam chizi az man bekharad mibini adam ha khodeshan dore man jam shode and . javabash ra nadadam . an vaght sarash ra nazdik tar avard va goft : albate to ba inha fargh mikoni . to ziraki va momen . ziraki va iman adam ra nejat midahad . inha sadeand va gorosne . be jaye har chizi farib mikhorand . az sheytan badam miamad , harfhayash amma shirin bood . gozashtam ke harf bezanad . va oo hey gofto gofto goft . saat ha kenare basatash neshastam . ta inke cheshmam be jabeyi ebadat oftad ke la be laye chizi digar bood . door az cheshme sheytan an ra bardashtam va tooye jibam gozashtam . ba khod goftam : bogzar yek bar ham shode kasi chizi az sheytan be dozdad . bogzar yek bar ham oo farib bokhorad . be khane amadam va dare jabeye koochake ebadat ra baz kardam .tooye an ama joz ghoror chizi nabood . jabeye ebadat az dastam oftad va ghoror tooye otagh rikht . farib khorde boodam . dastam ra rooye ghalbam gozashtam , nabood . fahmidam ke kenare basate sheytan an ra ja gozashte am . tamame rah ra davidam , tamame rah lanatash mikardam , tamame rah khoda khoda mikardam . mikhastam yagheye namardash ra begiram , ebadate doorooghiash ra tooye sarash bekoobam va ghalbam ra pas begiram . be meydan residam . sheytan amma nabood .an vaght neshastam va hay hay gerye kardam , az tahe del . ashk hayam ke tamam shod , boland shodam , boland shodam ta bideliam ra ba khod bebaram , ke sedayi shenidam ...... sedaye ghaabam ra . pas haman ja bi ekhtiyar be sojde oftadam va zamin ra boosidam . be shokraneye ghalbi ke peyda shode bood .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:53  توسط امین
|
بسم الله الرحمن الرحیم
زهرا اگر نبود محمد یتیم بود پر و بال نخل سبز ولایت عقیم بود زهرا اگر نبود علی همسری نداشت در آسمان سوخته بال وپری نداشت
از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او آینه تمام نمای خداست او زینب اگر نبود شهادت غریب بود عالم ز شور کربلا بی نصیب بود
پس واضع است قطره چو دریا نمی شود یعنی زنی چو زینب و زهرا نمی شود ای خواهرم بکوش چو بانو امین شوی یعنی نگین حلقه این سرزمین شوی
ای قوم سر نهاده به دامامان کیستید آشفته اید بی سر وسامان کیستسد آیا ندیده اید که مردان بسیجی اند با چشم بسته گوش به فرمان کیستید
غیر از بسیجیان که سپر کرد سینه را وقتی که با هجوم نظامی طرف شدید آتش بیار معرکه غرب گشته اید با پختگان جنگ به خامی طرف شدید
محصورانتخاص و نفاق و شرارت است کالای تلخ قافله سوز دکانتان آتش به جانتان که ز تقوا بریده اید اندیشه های سمی تان نوش جانتان
ای غرب باوران پی غصب حکومتید گوساله های فلسفه در تور میبرید یا در پی جدای دین از سیاستتید این آرزو چو خاطره در گور میبرید
ای بردگان هرزگی سلطنت طلب ما زنده ایمو دوره مشروطیت گذشت اینک بسیج سینه سپر روبرویتان هرچند تیغ مکر شما کند و کهنه کشت
خیل یلان همواره به پا ایستاده اند در قامت رشیده مردان نشست نیست وقتی بسیج طابع حکم ولایت است اندر مصاف اهریمن او را شکست نیست
ما ایم از طبار شهیدان کربلا بر جبهه طلاطم ما داغ ننگ نیست ما فتنه را به سرخی خون دفن میکنیم ما را به دفن مکر شمایگان درنگ نیست
مردان روزگار شبیه خون نمی خورند وقتی که علاج واقعه در خون تپیدن است هنگام رقص مرگ من آتش به پا کنید فولاد را علاج عطش آب دیدن است
ای در کمین نشسته شیران روزگار
چندیست در حوالی ما زوزه میکشید در خاک خون گرفته ما بوسه میکشید جز انهدام نسل شما هیچ چاره نیست در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 1:59  توسط امین
|
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:54  توسط امین
|
بسم الله الرحمن الرحیم آنان که امام را پذیرفتند اسلام قیام را پذیرفتند شب بود وغم و سكوت و سنگيني سنگين خوابان اسير خود بيني شب بود و كوير كوفه در پروا صد بام پر از شگوفه در پرگار اين حلقه ننگ تنگتر مي شد دامان زمين ز ننگ تر ميشد ناگاه زمين ستاره باران شد رعدي زد و آتشي نمايان شد از چله غيب آرشي آمد پيري شيري كمان كشي آمد پيري كه دلش جوانتر از ما بود بر ما هم مهربان تر از ما بود از پشت كمانيش كمان برداشت آنگاه كه سر به آسمان بر داشت بر شانه ابر ماه را ميديد پايان شب سياه را ميديد با ما سخن از اشاره ها ميگفت از سوختن ستاره ها ميگفت آن پيرقلندر جماراني ميگفت ز روزهاي طوفاني ميگفت عبور كار مردان است آتش در راه رهنوردان است اي خسته دلان كه درد دين داريد سر بر سر زانوي زمين داريد امروز دگر تقيه جايز نيست بي خطبه شقشقيه جايز نيست در آتش وخون سمندري بايد در دشت جنون قلندري بايد ايمان دارم كه ناجوانمرديم گر از سر عهد خویش برگرديم ما سينه به تيغها سپر كرديم آن يك دو سه شام را سحر كرديم گفت عاشق از بلا نپرهيزد از ساقي كربلا نپرهيزد من رندم از بلا نپرهيزم در آتش و خون به رقص بر خيزم آن ساقي تشنه تشنه بر ياريست آري عطشش به خون من جاريست خونش به عطش هنوز ميجوشد آب از آهش كبود ميجوشد آهش زدل تنور مي آيد از دور صداي نور مي آيد آمد گه شادماني اي مردم آن وعده آسماني اي مردم اي زنده دلان ظهور نزديك است هنگام ظهور نور نزديك است آن ماه به چاه رفته باز آيد قائم به اقامه نماز آيد او كيست همان كه عدل ميزان است کوبنده كل دين ستيزان است او كيست همانكه سخت مي تازد تاكفر نفاق را براندازد اي امت سر فراز مرگ آگاه خون خواه حسين ميرسد از راه مهدي نظري به ما عنايت كن مارا به صراط خود هدايت كن ای مرهم زخم بال جانبازان در هم شکننده زبان بازان از ذکر لب تو کام میگیرم با یاد تو التیام می گیرم مهدی اگر از منتظرانت بودیم چون دیده نرگس نگرانت بودیم با این همه رو سیاهی و سنگ دلی ای کاش که از همسفرانت بودیم کو سیصد و سیزده جوانمرد تا مهدی منتظر در آید کو دیده منتظر که مهدی از چهره نقاب بر گشاید رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چونان نماند و چنین نیزهم نخواهد ماند بیا سپیده صادق , بیا حضور سحر که می چکد زغمت از دو دیده خون جگر از آن شبی که شرار تو غمگسار من است سپند سوخته دل نام مستعار من است بیا که می شود از چشمت استعاره گرفت ز آسمان نگاهت گل ستاره گرفت بیا بیا که عقابان قفس گرفتارند تمام آینه ها داغدار زنگارند بیا که جهان بی تو عرصه تنفس نیست مجال دیدن آفاق و سیر انفس نیست حضور آب ز کام تو وام می گیرد لب عطش ز لبت التیام می گیرد هجوم عطر بهار از کف تو می جوشد بیا که باغ به دست تو سبز می پوشد
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:41  توسط امین
|
ترجمه نهج البلاغه خطبه 1 امام علی (ع) در این سخنرانی از آفرینش آسمان وزمین و آفرینش انسان یاد میکند
سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند ؛ و حسا بگران از شمارش نعمتهای او ناتوان؛ وتلاشگران از ادای حق او درمانده. خدایی که افکار ژرف اندیش ؛ ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید . پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد ؛ و تعریف کاملی نمیتوان یافت و برای خداوند وقت معین ؛ و سر آمدی مشخص نمیتوان تعیین کرد . مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله کوه ها اظراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد .
سر آغاز دین ؛ خدا شناسی است ؛ و کمال شناخت خدا ؛ باور داشتن او و کمال باور داشتن خدا ؛ شهادت به یگانگی اوست ؛ و کمال توحید (شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص ؛ وکمال اخلاص ؛ خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ؛زیرا هر صفتی نشان می دهد غیر از موصوف ؛ و هر موصوفی گواهی میدهد که غیر از صفت است ؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند اورا به چیزی نزدیک کرده (یعنی همتایی برای خدا تصور کرده) ؛ و با نزدیک کردن خدا به به چیزی دو خدا مطرح شده ؛ وبا طرح شدن دو خدا ؛اجزایی برای او تصور نموده ؛ و با تصور اجزا برای خدا ؛ او را نشناخته است . و کسی که خدا را نشنا سد به سوی او اشاره میکند و هر کس به سوی خدا اشاره کند ؛ اورا محدود کرده ؛ به شمارش آورد . و آ« کس که بگوید خدا در چیست ؟ او را در چیز دیگری پنداشته وکسی که بپرسد (( خدا بر روی چه چیزی قرار دارد ؟ )) به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است ؛ در صورتی که خدا همواره بوده ؛ و از چیزی به وجود نیامده است . با همه چیز هست ؛ نه اینکه همنشین آنان باشد ؛ و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از آنان جدا و بیگانه باشد . انجام دهنده همه کار هاست ؛ بدون حرکت و ابزار و وسیله ؛ بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت ؛ یگانه و تنهاست ؛ زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد ؛ ویا از فقدانش وحشت کند .
اول _ آفرینش جهان خلقت را آغاز کرد ؛ و موجودات را بیا فرید ؛ بدون نیاز به فکر و اندیشه ای ؛یا استفاده از تجربه ای ؛ بی آن که حرکتی ایجاد کند ؛ و یا تصمیمی مظطرب در او راه داشته باشد . برای پدید آمدن موجودات وقت مناسبی قرار داد ؛ و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد ؛ و در هر کدام ؛ غریزه خاص خودشان را قرار داد ؛ و غرائز را همراه آنان گردانید . خدا پیش از آنکه مو جودات را بیافریند ؛ از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاهی داشت ؛ و حدود و پایان آنها را می دانست ؛ و ار اسرار درون و بیرون پدیده ها ؛ آشنا بود . سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت ؛ و اطراف آن را باز کرد ؛ و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید ( امام (ع) در این گفتار علمی به مراحل دقیق آفرینش اشاره کرد که خدا وند بزرگ ابتدا هوا و سپس آب و آنگاه دیگر پدیده ها را آفریده . امروزه همه دانشمندان این حقیقت را قبول دارند که آب از اکسیزن و هیدروژن پدید آمده و آغاز آفرینش از هوا و توده بخار بوده است ) ؛ و در آن آبی روان ساخت ؛ آبی که امواج متلاتم آن شکننده بود ؛ که بر دیگری می نشست ؛ آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد ؛ و باد را به باز برگرداندن آن فرمان داد ؛ و به نگهداری آن مسلط ساخت ؛ وحد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود . فضا در زیر تند باد و آب بر بالای آن در حرکت بود . سپس خدای سبحان طو فانی ( اشاره به باد تندی که خشک و بی باران است ) بر انگیخت که آب را متلاطم ساخت ( اشاره به علم : سالوژی sea_logy ( دریا شناسی ) و کیما تولوژی Kymatology ( موج شناسی ) ) و امواج آب را پی در پی در هم کوبید . طوفان به شدت وزید ؛ و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد . سپس به طو فان امر کرد تا موجهای دریا را به هر سو روان کند و بر هم کوبد وبا همان شدت که در فضا وزیدن داشت ؛ بر امواج آب ها حمله ور گردد از اوّل آن بر می داشت و به آخرش میریخت ؛ ( زیرو کردن محتوای مشک ) و آب های ساکن را به امواج سرکش برگرداند . تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند ؛ وچون قله های بلند کوها ها بالا آمدند . امواج تند کف های بر آمده از آب ها را در هوای باز ؛ و فضا ی گسترده بالا بردکه از آن هفت آسمان را پدید آورد .( اشاره به علم : اتمولوژی ( بخار آب شناسی) ) . آسمان پایین را چو ن موج مهار شده ؛ و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار استوار و بلند قرار داد ؛ بی آنکه نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند . آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش ( خورشید ) ؛ و ماهی درخشان ؛ به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و بر قرار ؛ وسقفی متحّرک ؛ و صفحه ای بی قرار ؛ به گردش خود ادامه دهند . دوّم _ شگفتی خلقت فرشتگان سپس آسمان های بالا را از هم گشود ؛ و از فرشتگان گوناگون پر نمود . گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی همواره رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچگاه خواب به چشمانشان راه نمی یابد ؛ و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد ؛ بدن های آنان د چا ر سستی نشده ؛ و آنان دچار بی خبری بر خواسته از فراموشی نمی شوند . برخی از فرشتگان ؛ امینان وحی الهی ؛ و زبان گویای وحی برای پیامبران میباشند ؛ که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند . جمعی از فرشتگان حافظان بندگان ؛ وجمعی دیگر دربانان بهشت خداوندند . بعضی از آنان پاهایشان در طبقات زمین قرار داشته ؛ و گردن هایشان از آسمان فراتر ؛ و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته ؛ عرش الهی بر دوش هایشان استوار است ؛ برابر عرش خدا دیدگان به زیر افکنده ؛ و در زیر آن بال هل را به خود پیچیده اند . میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایین تری قرار دارند ؛ حجاب عّزت ؛ و. پرده های قدرت ؛ فاصله انداخته است . هرگز خدا را با وهم و خیال ؛ در شکل و صورتی نمی پندارند ؛ و صفات پدیده ها را بر او روا نمی دارند ؛هر گز خدا را در جایی محدود نمی سازند و نه با همانند آوردن به او اشاره میکنند . سوّم _ شگفتی آفرینش آدم (ع) سپس خداوند بزرگ ؛ خاکی از قسمت های گونا گون زمین ؛ از قسمت های سخت و نرم ؛ شور و شیرین ؛ گرد آورد ؛ آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد ؛و با افزودن رطوبت ؛ چسبناک گردید ؛ که از آن ؛ اندامی شایسته ؛ و عضو هایی جد ا و به یکدیگر پیوسته آفرید . آن را خشکانید تا محکم شد . خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معّین و سر انجامی مشخّص ؛ اندام انسان کامل گردید . آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده در آمد ؛ دارای نیروی اندیشه ؛ که وی را به تلاش اندازد و دارای افکار که در دیگر موجودات ؛ تصّرف نماید . به انسان اعضاء و جوارحی بخشید غ که در خدمت او باشند ؛ و ابزاری عطا فرمود ؛که آنهارا در زندگی به کار گیرد . قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد ؛ و حواس چشایی ؛ و بویا یی ؛ و وسیله تشخیص رنگها ؛ و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد . انسان را از رنگ های گوناگون ؛ وچیزهای همانند و سازگار ؛ و نیروهای متضاد ؛ و مزاج های گونلگون ؛ گرمی سردی ؛ تری و خشکی قرار داد . سپس از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند انجام دهند ؛ و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند ؛ اینگونه که بر آدم سجده کنند ؛ و او را بزرگ بشمارند ؛ و فرمود : (( بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان )) غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت بدی بر او غلبه کرد ؛ و با آفرینش خود از آتش افتخار نمود ؛ و آفرینش انسان را از خاک پست شمرد . خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی ؛ و برای کامل شدن آزمایش ؛ و تحقق وعده ها ؛ به او مهلت داد و فرمود : (( تا روز رستاخیز مهلت داده شده ای )) . چهارم _ آدم (ع) و داستان بهشت سپس خداوند آدم را در خانه ای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود . جایگاه او را امن و امان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند . پس شیطان او را فریب داد ؛ بدان علّت که از زندگی آدم در بهشت و هم نشینی او با نیاکان حسادت ورزید . پس آدم (ع) یقین را به تردید ؛ و عزم استوار به گفته های نا پایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبد یل کرد ؛ که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد آنگاه خدای سبحان در توبه را بر روی آدم گشود و کلمه رحمت ؛ بر زبان او جاری ساخت و به او وعده بازگشت او به بهشت را داد . آنگاه آدم را به زمین ؛ خانه آزمایش ها و مشکلا ت ؛ فرود آ ورد ؛ تا ازدواج کند ؛ و فرزندانی پدید آورد ؛ و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی بر گزید .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 4:2  توسط امین
|
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:51  توسط امین
|
|