تبليغاتX
niyayesh.blogfa.com
        بسم الله  الرحمن الرحیم 
 و اما  حسین ابن  علی

متنی  که میخوانید  از کتب و روایات  معتبر  میباشد که  بدلیل  تنگ بودن وقت و  جا  از  معرفی آنان  پوزش می طلبم   .
امید است که  با خاندن  این مطلب و تفکر در آن  به  معرفت در  توحید  نبوت و ولایت  شما  دوستان   بیافزاید  .

 مرویست  از  پیامبر اکرم به  مولای متقیان  علی علیه السلام :
ای علی  خدا وند قبل از هر چیز ارواح مارا  آ فرید  و مارا به  توحید و تمجید  خود گویا ساخت  و اگر ما نبودیم آدم و حوا  بهشت و دوزخ ; آسمان و زمین را نمی آفرید. 
مرا آفرید و بر همه پیامبران  برتری بخشید و بعد ار من بر تری از آن تو  و امامان بعد از توست .
خداوند سپس فرشتگان را آفرید  آنان چون ارواح مارا  یک نور مشاهده کردند  امور مارا عظیم شمردند پس ما تسبیح گفتیم  تا فرشتگان بدانند  که ما هم  مخلوق هستیم و آفریدگار  از صفات ما منزه است .ملائکه نیز تسبیح گفتند  .
گفتیم: خدایی جز الله   نیست    ; گفتیم: خدا بزرگتر از آنست که درک شود و موقعیت آن عظیم است ما بنده او هستیم و او خدای ماست .
پس هنگامی که فرشتگان قدرت ما را دیدند  گفتیم :  لا حول ولا قوه الا با لله العلی العظیم .
بدین ترتیب فرشتگان ما به معرفت تسبیح تهلیل و تمجید خداوند متعال راهنمائی شدند . آنگاه  آدم را آفرید و مارا  در صلب او سپرد و به  فرشتگان  دستور داد تا تا به  خاطر تعظیم و احترام ما که  در صلب آدم بودیم برای او سجده کنند . سپس خداوند بندگان خود را که  باید از ابتدای زمان تا  روز قیامت  به دنیا می آمدند  در عالم ذر  جمع کرد  تا  از آنان عهد و پیمان بگیرد تا در روز قیامت  نگویند  ما از این  امر غافل بودیم  و در این مورد  اطلاعی نداشتیم  در واقع  پیمان الستی  که خداوند  در قرآن  بیان فرموده است :
( وای رسول!)  به یاد آر (و به یاد مردم آر) هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم  ذریه آنان را بر گرفت و ایشان را بر خود  گواه ساخت : آیا من پروردگار شما نسیتم ؟ همه گفتند بلی ! ما به خدایی تو گواهی  دهیم .(خداوند) چرا چنین کرد ؟ برای اینکه (آدمیان) در روز رستا خیز  نگویند  ما از این غافل بودیم . (سوره اعراف آیه 171).
 مرویست  : ندای جانفزای پروردگار  عالمیان  به گونه ای در عالم الست خطاب به جمیع  افراد  بنی آدم  بلند شد که همه مخلوقات شنیدند  در همان روزی که حق تعالی فرمودند :
آیا من خدای شما نستم ؟
جمیع مخلوقات خطاب به خدا وند عرض کردند  بله  تو خدای ما هستی  و ما به  خدایی تو شهادت میدهیم .
بار دیگر صدای خالق هستی  بلند شد .
آیا محمد ! پیامبر شما نیست ؟
بعضی  در پاسخ اقرار کردند و برخی سکوت کردند و هیچ جواب ندادند .
خداوند در مرتبه سوم فرمود : ای کسانی که به  خدا و رسولش ایمان آوردید  آیا علی خلیفه و جانشین نیست ؟
بسیاری  از آنان که  اقراربه  توحید و نبوت کرده بودند  ساکت شدند وجواب ندادند  به همین  دلیل حق تعالی از پیامبران و آن دسته  از افراد و امت های ایشان که اعتراف کردند علی امیر موءمنان است و اولاد او حجت های خداوندند از همه نوشته گرفت  چنانکه در سوره احزاب آیه 7 فرمود :
یاد آر آنگاه که ما از پیامبران پیمان گرفتیم هم از تو هم پیش از تو  از نوح ابراهیم موسی و عیسی بن مریم .پیمانی سخت که  باید  با هر زحمت و مشقت است تبلیغ رسالت کنند .
 در همین رابطه   پروردگار  عالمیان  خطاب به فرشته گان فرمودند : عهد و پیمان بندگانم را بنویسید  و آن عد نامه را به   حجر  بسپارید  که او ملکی ار ملائک است .
گویند : حجر  فرشته ایست  که  بیعت کنندگان را میبیند  و میشناسد  لذا حاجیان  ایام حج با لمس و بوسیدن آن  سنگ مقدس  تجدید عهد میکنند و میگویند ای فرشته 1 شاهد باش ما  از محبان علی و اولاد او هستیم و عهد . پیمان نشکستیم .
 مرویست که خداوند  در آن روز  از خلایق عهد گرفت و فرمود  : من بندگانم را از نور و ضلمت آفریدم  نور اقتضای  طاعت کند و ظلمت اقتضای معصیت  . لازمه  اطاعت و بندگی آن است که  صاحبش را بهشت بریم  و لازمه  معصیت و نا فرمانی آن است  که  فاعلش را  عتاب  و عقاب کنیم و به آتش دوزخ عذاب نماییم .
پس  ندای خداوند مهربان به خلق اولین و آخرین از پیامبران  اوصیا ملائکه جن انس وحوش طیور و یره  رسید که  ای مخلوقات !  بدانید و آگاه باشید که  ما امتی بهتر ار امت پیامبر آخر زمان  خلق نکردیم  این امت امت رحم شده اند  و چون معصیت کنند  مستحق عذاب جهنم خواهند شد  آیا در میان شما خلایق کسی هست که ایشان را شفاعت کند  ؟
بار دیگر  خدای سبحان فرمودند :
آیا در میا شما  کسی هست که مشتری شود و گناهان را بخرد ؟
آیا کسی هست که معصیت کاران را  از جهنم نجت دهد و روز قیامت  علم شفاعت بر افرازد  و نگذارد مجرمی به آتش جحیم بگدازد ؟
حق  تعالی این کلام را  تا سه بار اعاده کرده   و بیان  فرمود.
روایت است : سالار شهیدان  حضرت ابا عبد الله  الحسین  علیهم السلام  قد علام کرد  و در این باره  عرض نمود :
پروردگارا من  گناهان امت جدم را میخرم .
خداوند فرمود : ای حسین ! ایشان را به چه چیزی میخری و شفاعت میکنی  و ار آتش جهنم آزاد میگردانی ؟
آن حضرت عرض کرد ک به  قیمت گران می خرم مال که قابل نیست  اسم ببرم بلکه گناهان امت جدم در عوض سر و جان میخرم  .
پروردگارا ! به هر چیز که نزد تو عزیز است .
ندا آمد :  ای حسین هیچ چیز عزیز تر از جان نیست  .
اگر راضی میشوی که که آن را فدا کنی  ما هم  ایشان را به تو بخشیدیم .
در این لحظه  خداوند در مقام سوءال  فرمودند :
گناهانی که از جوانان امت جدت صادر میشود را به چه  می خری ؟
حضرت عرض کردند ک به  کشته شدن  جوانان و فرزندانم  می خرم . آن حضرت بار دیگر فرمود ک ای پروردگار به  کشته شدن  اطفال کوچکم با لب تشنه .
 آری ! جوانان  خود از برادران و برادر زادگان و دست های بریده برادرم عباس  را میدهم  علی اکبر جوان هجده ساله که بدنش را با نیزه و شمشیر  قطعه قطعه  کنند  حلقوم طفل شیر خواره  علی اصغر را که حرمله نشانش کند .
سپس خداوند  فرمود : ای حسین ! گناهان زنان امت جدت را به چه می خری؟
آن حضرت عرض کرد ک به  اسیری زنان و دخترانم  می خرم . آری به اسیری خواهرم زینب  و ام کلثوم  وراضی میشوم  سکینه نازدانه را شتر  سوار کنند  و فاطمه عزیزم  را نام کنیزی  بر سرش گذارند .
خداوند سبحان فرمود ک بس است ما هم  قبول معامله کردیم .
آنگاه خداوند  خطاب به  ملائکه فرمود :
ای ملائکه ! شما همه بر این  معامله  شاهد باشید .

 ای حسین جان سرور و مولا ی ما جان و سر ما  پدران  و مادران ما  زنان و  دختران و خواهران ما  هر چه داریم  به  فدای  فرزندت  که  اگر تمام عالم  را  به  فدای شما کنیم  به  لحظه ای  از نگرانی عزیزانتان   قابل نیست  .    اللهم عجل لولیک الفرج
 التماس دعا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:7  توسط امین  | 

 پنجره فولاد رضا(ع) برات کربلا ميده /هرکي که که کربلا ميره از طرف رضا(ع) ميره

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:51  توسط امین  | 
Entry for October 20, 2006
Entry for October 20, 2006 magnify

Image  DAR HAVALIYE BASATE SHEYTAN  Image

dirooz sheytan ra didam . dar havaliye meydan ; basatash ra pahn karde bood ; farib miforookht .

mardom dorash jam shode boodand . hayahoo mikardand o hol mizadand va boshtar mikhastand .

tooye basatash hame chiz bood ; ghoror , hers, doroogh va khianat , jahtalabi va ghodrat .

harkas chizi mikharid va dar ezayash chizi midad . bazi ha tekeyi az ghalbeshan ra midadand va bazi pareyi az rooheshan ra . baziha imaneshan ra midadand va bazi azadegiyeshan ra .

sheytan mikhandid va dahanash booye gande jahanam midad . halam ra baham mizad , delam mikhast hameye nefratam ra tooye sooratash tof konam .

engar zehnam ra khande , mooziyane khandid va goft : man kari be kasi nadaram , faghat goosheyi basatam ra pahn karde am va aram najva mikonam , na ghilo ghali mikonam va na kasi ra majboor mikonam chizi az man bekharad mibini adam ha khodeshan dore man jam shode and .

javabash ra nadadam . an vaght sarash ra nazdik tar avard va goft : albate to ba inha fargh mikoni . to ziraki va momen . ziraki va iman adam ra nejat midahad . inha sadeand va gorosne . be jaye har chizi farib mikhorand .

az sheytan badam miamad , harfhayash amma shirin bood . gozashtam ke harf bezanad . va oo hey gofto gofto goft . saat ha kenare basatash neshastam . ta inke cheshmam be jabeyi ebadat oftad ke la be laye chizi digar bood . door az cheshme sheytan an ra bardashtam va tooye jibam gozashtam . ba khod goftam : bogzar yek bar ham shode kasi chizi az sheytan be dozdad . bogzar yek bar ham oo farib bokhorad .

be khane amadam va dare jabeye koochake ebadat ra baz kardam .tooye an ama joz ghoror chizi nabood . jabeye ebadat az dastam oftad va ghoror tooye otagh rikht . farib khorde boodam .

dastam ra rooye ghalbam gozashtam , nabood . fahmidam ke kenare basate sheytan an ra ja gozashte am . tamame rah ra davidam , tamame rah lanatash mikardam , tamame rah khoda khoda mikardam . mikhastam yagheye namardash ra begiram , ebadate doorooghiash ra tooye sarash bekoobam va ghalbam ra pas begiram .

be meydan residam . sheytan amma nabood .

an vaght neshastam va hay hay gerye kardam , az tahe del .

ashk hayam ke tamam shod , boland shodam , boland shodam ta bideliam ra ba khod bebaram , ke sedayi shenidam ...... sedaye ghaabam ra .

pas haman ja bi ekhtiyar be sojde oftadam va zamin ra boosidam . be shokraneye ghalbi ke peyda shode bood .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:53  توسط امین  | 

 

السلام عیک یل بنت  الرسول اللّه سیّده النسا العالمین 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زهرا اگر نبود محمد یتیم بود

پر و بال نخل سبز ولایت عقیم بود

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

در آسمان سوخته بال وپری نداشت

 

از هرچه غیر پاکی و خوبی جداست او

آینه تمام نمای خداست او

زینب اگر نبود شهادت غریب بود

عالم ز شور کربلا بی نصیب بود

 

پس واضع است قطره چو دریا نمی شود

یعنی زنی چو زینب و زهرا نمی شود

ای خواهرم بکوش چو بانو امین شوی

یعنی نگین حلقه این سرزمین شوی

 

ای قوم سر نهاده به دامامان کیستید

آشفته اید بی سر وسامان کیستسد

آیا ندیده اید که مردان بسیجی اند

با چشم بسته گوش به فرمان کیستید

 

غیر از بسیجیان که سپر کرد سینه را

وقتی که با هجوم نظامی طرف شدید

آتش بیار معرکه غرب گشته اید

با پختگان جنگ به خامی طرف شدید

 

محصورانتخاص و نفاق و شرارت است

کالای تلخ قافله سوز دکانتان

آتش به جانتان که ز تقوا بریده اید

اندیشه های سمی تان نوش جانتان

 

ای غرب باوران پی غصب حکومتید

گوساله های فلسفه در تور میبرید

یا در پی جدای دین از سیاستتید

این آرزو چو خاطره در گور میبرید

 

ای بردگان هرزگی سلطنت طلب

ما زنده ایمو دوره مشروطیت گذشت

اینک بسیج سینه سپر روبرویتان

هرچند تیغ مکر شما کند و کهنه کشت

 

خیل یلان همواره به پا ایستاده اند

در قامت رشیده مردان نشست نیست

وقتی بسیج طابع حکم ولایت است

اندر مصاف اهریمن او را شکست نیست

 

ما ایم از طبار شهیدان کربلا

بر جبهه طلاطم ما داغ ننگ نیست

ما فتنه را به سرخی خون دفن میکنیم

ما را به دفن مکر شمایگان درنگ نیست

 

مردان روزگار شبیه خون نمی خورند

وقتی که علاج واقعه در خون تپیدن است

هنگام رقص مرگ من آتش به پا کنید

فولاد را علاج عطش آب دیدن است

 

ای در کمین نشسته شیران روزگار

 

چندیست در حوالی ما زوزه میکشید

در خاک خون گرفته ما بوسه میکشید

جز انهدام نسل شما هیچ چاره نیست

                                             در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 1:59  توسط امین  | 
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:54  توسط امین  | 
 اللّهم عجّل لولیک الفرج

بسم الله الرحمن الرحیم

آنان که امام را پذیرفتند

اسلام قیام را پذیرفتند

شب بود وغم و سكوت و سنگيني

سنگين خوابان اسير خود بيني

شب بود و كوير كوفه در پروا

صد بام پر از شگوفه در پرگار

اين حلقه ننگ تنگتر مي شد

دامان زمين ز ننگ تر ميشد

ناگاه زمين ستاره باران شد

رعدي زد و آتشي نمايان شد

از چله غيب آرشي آمد

پيري شيري كمان كشي آمد

پيري كه دلش جوانتر از ما بود

بر ما هم مهربان تر از ما بود

از پشت كمانيش كمان برداشت

آنگاه كه سر به آسمان بر داشت

بر شانه ابر ماه را ميديد

پايان شب سياه را ميديد

با ما سخن از اشاره ها ميگفت

از سوختن ستاره ها ميگفت

آن پيرقلندر جماراني

ميگفت ز روزهاي طوفاني

ميگفت عبور كار مردان است

آتش در راه رهنوردان است

اي خسته دلان كه درد دين داريد

سر بر سر زانوي زمين داريد

امروز دگر تقيه جايز نيست

بي خطبه شقشقيه جايز نيست

در آتش وخون سمندري بايد

در دشت جنون قلندري بايد

ايمان دارم كه ناجوانمرديم

گر از سر عهد خویش برگرديم

ما سينه به تيغها سپر كرديم

آن يك دو سه شام را سحر كرديم

گفت عاشق از بلا نپرهيزد

از ساقي كربلا نپرهيزد

من رندم از بلا نپرهيزم

در آتش و خون به رقص بر خيزم

آن ساقي تشنه تشنه بر ياريست

آري عطشش به خون من جاريست

خونش به عطش هنوز ميجوشد

آب از آهش كبود ميجوشد

آهش زدل تنور مي آيد

از دور صداي نور مي آيد

آمد گه شادماني اي مردم

آن وعده آسماني اي مردم

اي زنده دلان ظهور نزديك است

هنگام ظهور نور نزديك است

آن ماه به چاه رفته باز آيد

قائم به اقامه نماز آيد

او كيست همان كه عدل ميزان است

کوبنده كل دين ستيزان است

او كيست همانكه سخت مي تازد

تاكفر نفاق را براندازد

اي امت سر فراز مرگ آگاه

خون خواه حسين ميرسد از راه

مهدي نظري به ما عنايت كن

مارا به صراط خود هدايت كن

ای مرهم زخم بال جانبازان

در هم شکننده زبان بازان

از ذکر لب تو کام میگیرم

با یاد تو التیام می گیرم

مهدی اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده نرگس نگرانت بودیم

با این همه رو سیاهی و سنگ دلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم

کو سیصد و سیزده جوانمرد

تا مهدی منتظر در آید

کو دیده منتظر که مهدی

از چهره نقاب بر گشاید

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چونان نماند و چنین نیزهم نخواهد ماند

بیا سپیده صادق , بیا حضور سحر

که می چکد زغمت از دو دیده خون جگر

از آن شبی که شرار تو غمگسار من است

سپند سوخته دل نام مستعار من است

بیا که می شود از چشمت استعاره گرفت

ز آسمان نگاهت گل ستاره گرفت

بیا بیا که عقابان قفس گرفتارند

تمام آینه ها داغدار زنگارند

بیا که جهان بی تو عرصه تنفس نیست

مجال دیدن آفاق و سیر انفس نیست

حضور آب ز کام تو وام می گیرد

لب عطش ز لبت التیام می گیرد

هجوم عطر بهار از کف تو می جوشد

بیا که باغ به دست تو سبز می پوشد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:41  توسط امین  | 

 

ترجمه نهج البلاغه

خطبه 1

امام علی (ع) در این سخنرانی از آفرینش آسمان وزمین و آفرینش انسان یاد میکند

 

 

  1. عجز انسان  از شناخت خدا  

 

سپاس خداوندی  را که سخنوران از ستودن او عاجزند ؛ و حسا بگران از شمارش  نعمتهای او ناتوان؛ وتلاشگران از ادای حق او درمانده. خدایی که افکار ژرف اندیش ؛ ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای  علوم به او نخواهد رسید . پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد ؛ و تعریف کاملی نمیتوان یافت  و برای خداوند وقت معین ؛ و سر آمدی مشخص نمیتوان تعیین کرد . مخلوقات را با قدرت خود آفرید و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد  و به وسیله کوه ها اظراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد .

 

  1.  دین و شناخت خدا  

 

سر آغاز دین ؛ خدا شناسی است ؛ و کمال شناخت خدا ؛ باور داشتن او و کمال باور داشتن خدا ؛ شهادت به یگانگی اوست ؛ و کمال توحید (شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص ؛ وکمال اخلاص ؛ خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ؛زیرا هر صفتی نشان می دهد غیر از موصوف ؛ و هر موصوفی گواهی میدهد که غیر از صفت است ؛ پس کسی که  خدا را با صفت  مخلوقات تعریف کند اورا به  چیزی نزدیک کرده (یعنی همتایی برای خدا تصور کرده) ؛ و با نزدیک کردن خدا به به چیزی  دو خدا مطرح شده ؛ وبا طرح شدن دو خدا ؛اجزایی برای او تصور نموده ؛ و با تصور اجزا برای خدا ؛ او را نشناخته است .  و کسی که خدا را نشنا سد به سوی او اشاره میکند  و هر کس  به سوی  خدا اشاره کند ؛ اورا محدود کرده ؛ به شمارش آورد  . و آ« کس که بگوید خدا در چیست ؟ او را در چیز دیگری پنداشته وکسی که بپرسد (( خدا بر روی چه چیزی قرار دارد ؟ ))  به  تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است ؛ در صورتی که خدا همواره بوده ؛ و از چیزی به  وجود  نیامده است .   با همه  چیز هست ؛ نه اینکه  همنشین  آنان  باشد  ؛ و با همه چیز فرق دارد نه  اینکه از آنان جدا  و بیگانه  باشد . انجام  دهنده  همه  کار هاست ؛ بدون  حرکت  و ابزار  و وسیله  ؛ بیناست   حتی در آن  هنگام که  پدیده ای  وجود نداشت  ؛ یگانه  و تنهاست ؛ زیرا کسی نبوده تا  با  او انس گیرد ؛ ویا از  فقدانش وحشت کند .

 

  1.  راه های خدا شناسی

 

اول _ آفرینش جهان

 

خلقت را آغاز کرد ؛ و موجودات  را بیا فرید ؛ بدون نیاز به فکر و اندیشه ای ؛یا استفاده از تجربه ای ؛ بی آن که حرکتی  ایجاد کند ؛ و یا  تصمیمی  مظطرب در او راه داشته باشد .   برای پدید آمدن موجودات  وقت مناسبی  قرار داد ؛ و موجودات  گوناگون را هماهنگ کرد ؛ و در هر کدام  ؛ غریزه خاص خودشان را  قرار داد ؛ و غرائز  را همراه آنان گردانید .  خدا پیش از آنکه مو جودات را بیافریند ؛ از تمام جزئیات  و جوانب آنها  آگاهی داشت ؛ و حدود و پایان آنها را  می دانست  ؛ و ار اسرار درون و بیرون پدیده ها  ؛ آشنا  بود .

سپس  خدای سبحان  طبقات  فضا   را  شکافت ؛ و اطراف آن  را باز کرد  ؛ و هوای به  آسمان و زمین  راه  یافته  را  آفرید ( امام (ع)  در این گفتار  علمی  به  مراحل دقیق آفرینش اشاره کرد که  خدا وند  بزرگ  ابتدا  هوا و سپس آب و آنگاه  دیگر پدیده ها  را  آفریده . امروزه  همه  دانشمندان   این  حقیقت  را  قبول  دارند  که   آب از  اکسیزن  و  هیدروژن  پدید  آمده  و  آغاز  آفرینش از هوا  و توده  بخار بوده  است ) ؛ و در آن   آبی روان  ساخت  ؛ آبی که  امواج متلاتم آن  شکننده  بود ؛ که بر دیگری می نشست ؛ آب  را  بر  بادی طوفانی و شکننده  نهاد  ؛ و باد را  به  باز برگرداندن آن فرمان داد  ؛ و به نگهداری  آن مسلط ساخت ؛ وحد و مرز آن را  به خوبی  تعیین فرمود .  فضا  در  زیر تند باد  و  آب  بر بالای  آن  در  حرکت بود .  سپس خدای سبحان  طو فانی  ( اشاره  به  باد تندی که خشک و بی باران است ) بر  انگیخت  که آب  را متلاطم ساخت ( اشاره  به  علم : سالوژی sea_logy   ( دریا شناسی ) و کیما تولوژی  Kymatology  ( موج شناسی ) ) و امواج  آب را  پی در پی در هم  کوبید . طوفان به شدت وزید ؛ و از  نقطه ای دور دوباره آغاز شد .  سپس  به  طو فان امر کرد تا  موجهای دریا  را  به  هر  سو  روان کند  و بر هم کوبد وبا همان  شدت که  در  فضا وزیدن  داشت  ؛ بر امواج آب ها  حمله ور گردد  از اوّل  آن  بر می  داشت و به  آخرش میریخت ؛ ( زیرو کردن  محتوای مشک ) و آب های ساکن  را  به  امواج سرکش برگرداند .  تا آنجا که  آبها  روی هم  قرار گرفتند  ؛  وچون  قله های بلند   کوها  ها  بالا  آمدند . امواج  تند   کف های بر آمده  از آب ها را  در هوای باز ؛ و فضا ی گسترده بالا  بردکه  از  آن هفت آسمان  را  پدید آورد .( اشاره  به  علم  : اتمولوژی ( بخار آب شناسی) ) . آسمان پایین را چو ن موج مهار شده  ؛ و آسمان های بالا  را مانند  سقفی  استوار  استوار و بلند  قرار  داد  ؛ بی آنکه  نیازمند  به ستونی باشد  یا میخ هایی که آنها را  استوار کند  .  آنگاه  فضای آسمان  پایین را به وسیله نور ستارگان  درخشنده زینت بخشید  و در آن چراغی روشنایی بخش  ( خورشید ) ؛ و ماهی درخشان ؛ به  حرکت  در  آورد  که همواره  در مدار فلکی گردنده  و بر قرار ؛ وسقفی متحّرک ؛ و صفحه ای  بی قرار ؛ به گردش خود ادامه  دهند .

 

 

 

دوّم _ شگفتی خلقت فرشتگان 

 

سپس آسمان  های بالا را   از  هم  گشود ؛ و از فرشتگان  گوناگون  پر نمود .  گروهی  از  فرشتگان  همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی  همواره رکوعند  و یارای ایستادن ندارند  و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچگاه خواب به چشمانشان راه نمی یابد ؛ و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد ؛ بدن های آنان  د چا ر  سستی نشده ؛ و آنان دچار  بی خبری  بر خواسته از فراموشی نمی شوند .  برخی از فرشتگان ؛ امینان  وحی  الهی ؛ و زبان  گویای وحی  برای پیامبران میباشند  ؛ که  پیوسته برای رساندن حکم و فرمان  خدا   در رفت و آمدند .  جمعی از فرشتگان حافظان بندگان ؛ وجمعی دیگر  دربانان بهشت  خداوندند .  بعضی  از آنان پاهایشان  در طبقات زمین قرار داشته  ؛ و گردن هایشان  از آسمان  فراتر ؛ و ارکان وجودشان از اطراف جهان  گذشته  ؛ عرش الهی بر دوش هایشان استوار است ؛ برابر عرش خدا دیدگان  به  زیر افکنده  ؛ و در  زیر  آن  بال هل را  به  خود پیچیده اند .  میان این دسته از فرشتگان با  آنها  که  در مراتب پایین تری قرار  دارند  ؛ حجاب عّزت ؛ و. پرده های قدرت ؛ فاصله انداخته  است . هرگز خدا را  با وهم و خیال ؛ در شکل  و صورتی نمی پندارند  ؛ و صفات پدیده ها را  بر او روا نمی دارند ؛هر گز خدا  را  در جایی  محدود  نمی سازند  و نه  با همانند  آوردن  به  او اشاره میکنند  .

 

 

 

سوّم _ شگفتی آفرینش آدم (ع)

 

 

سپس خداوند بزرگ ؛ خاکی از قسمت های گونا گون زمین ؛ از قسمت های سخت و نرم ؛ شور و شیرین ؛ گرد آورد ؛ آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد ؛و با افزودن  رطوبت ؛ چسبناک گردید ؛ که از آن ؛ اندامی شایسته  ؛ و عضو هایی جد ا و به  یکدیگر پیوسته  آفرید . آن را  خشکانید  تا محکم  شد  .  خشکاندن را  ادامه  داد  تا  سخت  شد تا زمانی معّین و سر انجامی مشخّص ؛ اندام انسان کامل گردید . آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید  تا  به  صورت انسانی زنده  در آمد ؛ دارای نیروی اندیشه ؛ که وی را به  تلاش اندازد و دارای افکار  که در  دیگر موجودات  ؛ تصّرف نماید . به انسان اعضاء و جوارحی بخشید غ که در  خدمت او  باشند ؛ و ابزاری عطا فرمود ؛که آنهارا  در  زندگی  به کار  گیرد . قدرت  تشخیص به او داد  تا حق و باطل را بشناسد  ؛ و حواس چشایی ؛ و بویا یی  ؛ و وسیله تشخیص رنگها  ؛ و اجناس  مختلف در اختیار او قرار  داد  . انسان را از رنگ های گوناگون  ؛ وچیزهای همانند  و سازگار  ؛ و نیروهای متضاد  ؛ و مزاج های گونلگون ؛ گرمی سردی ؛ تری  و خشکی  قرار  داد . سپس از فرشتگان خواست  تا آنچه  در  عهده  دارند  انجام دهند ؛ و عهدی را که  پذیرفته اند  وفا کنند  ؛ اینگونه که  بر  آدم سجده کنند  ؛ و او را  بزرگ بشمارند  ؛ و فرمود : (( بر آدم  سجده کنید پس فرشتگان  همه سجده کردند  جز شیطان ))  غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت بدی بر او غلبه کرد ؛ و با  آفرینش  خود  از آتش  افتخار نمود ؛ و آفرینش انسان را  از  خاک پست  شمرد  . خداوند برای سزاوار  بودن  شیطان به  خشم الهی ؛ و برای کامل شدن  آزمایش  ؛ و تحقق وعده ها  ؛ به او مهلت  داد  و  فرمود : (( تا روز رستاخیز  مهلت  داده  شده ای  )) .

چهارم _ آدم (ع) و داستان  بهشت 

 

 

سپس خداوند  آدم را  در خانه ای  مسکن  داد  که  زندگی  در آن  گوارا  بود . جایگاه او را  امن و امان بخشید  و او را  از  شیطان و  دشمنی  او ترساند . پس شیطان او را  فریب داد  ؛ بدان علّت که  از زندگی آدم  در بهشت و هم نشینی  او  با  نیاکان  حسادت ورزید .  پس  آدم  (ع)  یقین را  به   تردید  ؛ و عزم  استوار  به گفته های  نا پایدار  شیطان  فروخت  و شادی  خود را  به  ترس  تبد یل کرد  ؛ که  فریب خوردن  برای او  پشیمانی  آورد  آنگاه  خدای  سبحان  در  توبه  را  بر روی آدم  گشود  و کلمه رحمت ؛ بر  زبان او جاری  ساخت  و  به او  وعده  بازگشت  او  به بهشت   را  داد  .  آنگاه  آدم را  به  زمین  ؛ خانه آزمایش ها  و مشکلا ت  ؛ فرود آ ورد  ؛ تا ازدواج کند   ؛ و فرزندانی پدید  آورد  ؛ و خدای سبحان از فرزندان  او  پیامبرانی بر گزید  .       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 4:2  توسط امین  | 
سلام بر عبادتگاه امیر المومنین
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 7:36  توسط امین 
  • ساقی امشب باده از بالا بریز
    باده از خم خانه مولا بریز
    باده ای بی رنگ و آتشگون بده
    زانكه دوشم داده ای افزون بده
    ای انیس خلوت شبهای من
    می چكد نام تو از لبهای من
    محو كن در باده ات جام مرا
    كربلایی كن سرانجام مرا
    یا علی، درویش و صوفی نیستم
    فاش می گویم كه كوفی نیستم
    موجها را می شناسی مو به مو
    شرحی از زلف پریشانت بگو
    باز كن دیباچه توحید را
    تا بجوید ذره ای خورشید را
    یا علی بار دگر اعجاز كن
    مشتهای كوفیان را باز كن
    باز كن چشمان نازآلوده را
    بنگر این چشم نیاز آلوده را
    شاهد اقبال در آغوش كیست؟
    كیسه نان و رطب بر دوش كیست؟
    كیست آن كس كز علی یادی كند؟
    بر یتیمان من امدادی كند؟
    دست گیرد كودكان درد را
    گرم سازد خانه های سرد را
    شد زمین لبریز مسكین و یتیم
    ما گرفتار كدامین هیأتیم
    با یتیمان چاره "لاتقهر" بود
    پاسخ سائل "ولا تنهر" بود
    دست بردار از تكبر وز خطا
    شیعه یعنی جود و احسان و عطا
    یا علی، امروز تنها مانده ایم
    در هجوم اهرمن ها مانده ایم
    یا علی، شام غریبان را ببین
    مردم سر در گریبان را ببین
    گردش گردونه را بر هم بزن
    زخمهای كهنه را مرهم بزن

    حیدرا یك جلوه محتاج توأم
    دار برپا كن كه حلاج توأم
    جلوه ای كن تا كه موسایی كنم
    یا به رقص آیم مسیحایی كنم
    یك دو گام از خویشتن بیرون زنم
    گام دیگر بر سر گردون زنم
    گام بردارم، ولی با یاد تو
    سر نهم بر دامن اولاد تو
    شیعه یعنی شرح منظوم طلب
    از حجاز و كوفه تا شام و حلب
    شیعه یعنی یك بیابان بی كسی
    غربت صد ساله بی دلواپسی
    شیعه یعنی صد بیابان جستجو
    شیعه یعنی هجرت از من تا به او
    شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
    بارش ابر كرامت بر كویر
    شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
    شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
    از عدالت گر تو می خواهی دلیل
    یاد كن از آتش و دست عقیل
    جان مولا حرف حق را گوش كن
    شمع بیت المال را خاموش كن
    این تجملها كه بر خوان شماست
    زنگ مرگ و قاتل جان شماست
    شیعه یعنی وعده ای با نان جو
    كشت صد آیینه تا فصل درو
    شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر
    بین نان خشك خود با یك اسیر
    گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم
    از قلم نقش مركب خوانده ایم
    سوره ها خواندیم بی وقف و سكون
    كس نشد واقف به سر "یسطرون"
    تا به كی در لفظ مانی همچو من
    سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن
    شیعه یعنی عشقبازی با خدا
    یك نیستان تكنوازی با خدا
    شیعه یعنی هفت خطی در جنون
    شیعه توفان می كند در كاف و نون
    شیعه یعنی تندر آتش فروز
    شیعه یعنی زاهد شب، شیرروز
    شیعه یعنی شیر، یعنی شیر مرد
    شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
    شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف
    شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
    شیعه یعنی سابقون السابقون
    شیعه یعنی یك تپش عصیان و خون
    شیعه باید آبها را گل كند
    خط سوم را به خون كامل كند
    خط سوم خط سرخ اولیاست
    كربلا بارزترین منظور ماست
    شیعه یعنی بازتاب آسمان
    بر سر نی جلوه رنگین كمان
    شیعه یعنی امتزاج نار و نور
    شیعه یعنی رأس خونین در تنور
    شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
    شیعه یعنی تشنگی در شط آب
    شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
    می كشد بر دوش خود چل سال دار
    شیعه باید همچو اشعار كمیت
    سر نهد برخاك پای اهل بیت(ع)
    یا فرزدق وار در پیش هشام
    ترك جان گوید به تصدیق امام
    مادر موسی كه خود اهل بلاست
    جرعه نوش از باده جام بلاست
    در تب پژواك بانگ الرحیل
    می نهد فرزند بر دامان نیل
    نیل هم خود شیعه مولای ماست
    اكبر اوییم و او لیلای ماست
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:51  توسط امین  |